حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

50

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

تطميع كردند حتى خليفه هركس را كه ميخواست بغزاى شام رود به سمت ايران روانه ميكرد از آن جمله جرير بن عبد اللّه بجلى را با اتباعش بغارت آباديهاى ايران مأمور ساخت و او با خليفه قرار گذاشت كه ربع غنايمى كه كسانش از اين عمل بچنگ ميآورند ملك ايشان باشد و خليفه هم پذيرفت . اما ايرانيان با وجود چنين فتح درخشانى كه حاصل كرده بودند و با فرصت يك ساله كه در دست داشتند به علت پريشانى اوضاع داخلى ابدا بفكر تدبير كار مسلمين و پيش‌بينى حملهء آيندهء ايشان نيفتادند و چنين تصور كردند كه در نتيجهء شكست جسر به كلى خطر عرب و اسلام دفع شده است . واقعهء نخيله در سال 14 جرير بن عبد اللّه بجلى با جمع كثيرى از اعراب غارتگر به سمت سواد عراق و درهء وسطاى فرات سرازير شد و چون خبر حركت ايشان بايران رسيد يزدگرد سوّم كه تازه پس از بحرانهاى پىدرپى بر تخت متزلزل ساسانى جلوس كرده بود سردارى را بنام مهران پسر مهربنداد همدانى با 12000 لشكرى بجلوى جرير و ياران او فرستاد اما اين سردار بجاى آنكه مثل بهمن ذو الحاجب در ساحل يسار فرات منتظر مسلمين بنشيند پيشدستى كرده از پل گذشت و در آن طرف شطّ در محل نخيله ( در نزديكى كوفهء حاليه ) با اصحاب جرير و مثنى روبرو شد . در اين جنگ كه بواقعهء نخيله يا بمناسبت نام سردار ايرانى بيوم مهران معروف است ابتدا برادر مثنى كشته شد ليكن اين قضيه بجاى آنكه مثنى را دلشكسته و در پايدارى سست كند بر خلاف بر شدّت كينه و جلادت او افزود و مسلمين را بحملهء جمعى بر سپاه ايران واداشت . مهران در جنگ بقتل رسيد و لشكريان او متفرّق و منهزم شدند . ياران غارتگر جرير و مثنى پس از عبور از فرات دست بيغماى بلاد و كشتار مردم گذاشتند و طولى نكشيد كه تمام ساحل يسار فرات تا حدود مداين پاىتخت ايران در زير سمّ ستور اين جماعت بيابانى پايمال گرديد . جنگ قادسيه در سال 14 هجده ماه بعد از فتح نخيله عرب به قصد تسخير پاىتخت ايران مداين كه در ساحل چپ دجله قرار داشت خود را آماده كردند